تبلیغات
زندگی دونفره
زندگی دونفره
سه شنبه 13 شهریور 1397 :: نویسنده : MisSy




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 13 خرداد 1397 :: نویسنده : MisSy
مهم ترین مهم ترین مهم ترین در همه چیز ...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 30 فروردین 1397 :: نویسنده : MisSy

مشکل من تو تصمیمای بزرگ یکم با تصمیمای کوچیک متفاوت بود 

خیلی کلی بهش نگاه میکردم و بیشتر نتیجه ی ظاهریش رو در نظر میگرفتم 

که آیا تائید بقیه رو با خودش میاره یا نه ؟!

الان تا حدود زیادی نحوه ی برخورد درست رو متوجه شدم 

تو تصمیمای بزرگ و مهم ، قدم اول اینه که همه ی فاکتورها رو از ذهنم پاک کنم 

و ببینم خودم چی میگم ؟!

با این تصمیم مهم و تاثیرگذار تو زندگیم خوشحالم یا نه


دو تا حالت ممکنه پیش بیاد که اونا تکلیفش کاملا مشخصه 

1- اینکه خوشحال و راضی باشم و نتیجه ش هم رضایت بخش باشه ،

2- یا ناراحت و ناراضی باشم و نتیجه ش هم نارضایتی باشه


اصل قضیه سر دو تا حالت بعدیه 

3- اگه خوشحالم ، ببینم از نظر عقلی و منطقی هم به نفعم هست ،

 یا نه فقط چند صباحی باهاش شادم و بعدشم احتمالا پشیمونی داره

4-اگه خوشحال نیستم هم ببینم ممکنه فقط یه دو روزی خوشحال نباشم

 ولی بعدش شادی رو بیاره تو زندگیم


خوشحال و خوشبخت و موفق و هر اسمی که بخوایم روش بذاریم 

کسی هست که تو تصمیمای مهم زندگیش حالت ۳ و ۴ 

رو خوب تشخیص بده و عملی کنه 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 28 فروردین 1397 :: نویسنده : MisSy


من از وقتی یادم میاد خیلی تو تصمیم گیریا دو به شک بودم 

از تصمیمای ساده مثل انتخاب اینکه کدوم رنگ لباس رو بخرم ،   Hippie or  Hippie

 کدوم کفش رو بپوشم بگیررررررر تا انتخابای مهمتر و بزرگتر 

الانا خیلی بهتر شدم یجورایی درمان شدم ! 


داشتم به این فکر میکردم که چطور شد که بهتر شد ،


 اولیش اینه که قبلنا خیلی کمال گرا تر بودم دقت کردین چی شد ؟!

 کمال گرا تر (ینی الانم اندکی هستم) و مثلا تو مثال ساده ی خرید

 اگه بین دو رنگ صورتی و بنفش لباس نمیتونستم انتخاب کنم و 

در نهایت صورتی رو ورمیداشتم

 اگه یه کفش یا صندل بنفش خوشگل میدیدم میگفتم ای وای دیدی چی شد ؟!

 اگه بنفش رو خریده بودم اینم میخریدم چه ست قشنگی میشد و

 بدین ترتیب مواد اولیه ی ! یک ناراحتی فراهم میشد !!! 

که چرا نتونستم توی این تصمیم انتخاب درستی داشته باشم ! 


دوم اینکه به این دقت نمیکردم چه چیزای دیگه ای دارم که میتونم باهاش بپوشم و

وقتی میومدم خونه تازه میفهمیدم چه رنگی رو بیشتر نیاز !! دارم !!!



سوم اینکه واقعا به این دقت نمیکردم که کدوم بیشتر به دلم میشینه و دوسش دارم؟!

چون اینجا درست و غلط نداریم که ! ولی دید (دیدگاه) م یکم اینجوری بود !


چهارم و مهمترینش اینکه اهمیت موضوع رو در نظر نمیگرفتم که

عاقا جان اصن من به هیچکدوم اینا توجه نکردم

و یه لباس زشت بد رنگ خریدم ( که البته با توجه به سلیقه ی بنده این از محالاته ، حالا بر فرض محال )

این موضوع چه تاثیر مهمی توی زندگی من داره و چه خسارت جبران ناپذیری رو وارد کرده ؟! 

وقتی اینجوری به موضوعات ساده نگاه کردم دیدم چقدر میشه راحت تر تصمیم گرفت

چون دیگه قرار نیست از خودم بازجویی کنم 


این از تصمیمات صغری !

در پست بعدی تصمیمات کبری رو بررسی می کنیم !


ادامه دارد ...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 27 فروردین 1397 :: نویسنده : MisSy

دیروز 204 بازدید ، پریروز 17 بازدید 

احساس میکنم خودم یه تقلبی کردم و به روی خودم نمیارم 

اینجا مث اینستا نیست که پول بدن تبلیغ کنیم واسشون ؟! 

اینجا هی لینکدونی رو پر می کنن 

جالبه انقد همه سمت اینستاگرام و تلگرام رفتن از جمله خود بنده ، 

ولی هر بارمیخوام مطلبای اینجا رو به اونجا منتقل کنم نمیتونم !


انگار اینجا احساس راحتی بیشتری دارم 


با اینکه تازه با موبایل نمیشه پست گذاشت و با کامپیوتر باید اینکارو کرد Computer

( اینو تکرار کردم شاید به روی خودشون بیارن و این مشکلو حل کنن )  (<--- چ بامزه ستا این شکلکه)

ولی بازم ذوق دارم بیام اینجا پست بذارم 


یه وقت درشو تخته نکنن ، اینجا ملیه دیگه و ما داریم از وبلاگ ملی حمایت میکنیم 

تازه برا تشکر شاید یه چیزی هم بهمون بدن (بشین تا بدن) 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 26 فروردین 1397 :: نویسنده : MisSy
مثلا از خودم خلاقیت به خرج دادم تو انتخاب عنوان پست 
یکی که میخونه فک میکنه منظورم درِ گوشی هست (قایمکی) در صورتی که سخت در اشتباهین و منظورم داخل گوشی هست
من از داخل گوشی نمیتونم پست بذارم حالا اینش به کنار
دیشب در فکر فرورفته بودم که ناگهان این به ذهنم رسید که عنوان (عنوان خیلی رسمیه انگار ! اسم بهتر نیست ؟!  ) رو تغییر بدم
گفتم توضیحای پست رو که نمیشه با گوشی تغییر داد ولی اسمش رو که میشه عوض کرد ، به جای پاک شدگی نوشتم delete و خوشحال و خندان داشتم گوشی رو میذاشتم کنار که بخوابم یهو دیدم کل متنی که نوشته بودم delete شده ! حالا خوبه تو گوشیم وبلاگ رو باز کرده بودم از قبل و متنش رو داشتم ، کپی کردم و الان پیست نمودم 

من با چند تا گوشی امتحان کردم ولی نمیتونم پست بذارم نمیدونم بقیه هم ینی نمیتونن ؟! 
ایمیل هم زدم به میهن بلاگ ولی مسئولین پاسخگو نبودن .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 25 فروردین 1397 :: نویسنده : MisSy
مطالبی که مربوط به روزهای سختمه رو پاک می کنم !
نه اینکه بخوام کلا از ذهنم هم پاکشون کنم ، نه !
اتفاقا بد نیست آدم بدونه روزای سخت رو تونسته پشت سر بذاره و
آدم قوی تری شده و از این به بعدش رو هم میتونه و از خودش حس خوب بگیره 

ولی با خوندن دوباره شون به جای این حس خوب ،
حس بد و سخت اون روزا میاد سراغم  ،
دلیل این حس شاید اینه که ...
اجازه بدید به دو موردش که هم اکنون به ذهنم رسید اشاره کنم : اِهِم اِهِم ..

- مورد شماره یک : اینکه اینجا جزئیات رو یادآوری می کنه و
برای دونستن اینکه ما از پس روزای سخت بر اومدیم
کلیات هم کافیه ، تازه از سرمون هم زیاده 

- مورد شماره دو : شاید هنوزم توی همون روزام و پشت سرشون نذاشتم 

پس برای اینکه زندگی رو برای خودم آسون تر کنم از اینجا پاکشون می کنم !

زنده و سرحال به زندگی ادامه میدم چون خودم رو دارم 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 8 آذر 1396 :: نویسنده : MisSy
من هر موقع احساس می کنم تونستم برای مشکلم راه حلی پیدا کنم به طرز عجیبی پر انرژی و وراج میشم !
الان اینجوریم 
البته که برای آقاهی همیشه اینجوریم آقاهی روش نمیشه بگه وراج ، میگه شیرین زبونم 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 13 آبان 1396 :: نویسنده : MisSy
یک برخورد جالب بین فروشنده و خریدار (بنده) ! بنظرم اتفاقات جالبی رو رقم زد ! من میخواستم بصورت اینترنتی سفارشی بدم ، از قضا این سفارش حالت شگفتانه (همون سورپرایز خودمون) رو قرار بود داشته باشه که بعدش نشد ! حالا اگه وقت و حوصله م شد میگم چرا نشد اگه نشدم که نمیگم دیگه .
سفارش نبود بلکه سفارشات بود ، یکی از سفارش ها که از بد حادثه مهم ترین بخش هم بود ظاهرا خوب از آب در نیومد (سفارش یه محصول آماده نبود بلکه یک محصول هنری شخص دارنده پیج اینستاگرام بود دیگه بیشتر از این اصرار هم کنید نمیگم !)
من که فقط عکس رو میدیدم و بیشتر از اون راه به جایی نمی بردم ! با لحن دوستانه ای از فروشنده پرسیدم بنظر شما که کار رو از نزدیک میبینید چطور شده ؟ مثلا رنگش چطوره ؟
عاقا گفتن ما همانا و تغییر لحن و رفتار و گفتار و کردار و پندار خانم همانا ، که این سفارشتونو کنسل کنید و من سرم شلوغه و .‌‌.‌.
من :O :/ :|
چی شد ؟ چی نشد ؟
به قول ارسطو وات تو دو ، وات نات تو دو ؟!
تعریف داستان برای آقاهی و عدم جلب رضایت بنده از جواب آقاهی ناراحتی و خشمم رو از این اتفاق بیشتر کرد تا اینکه یک تصمیم کبری گرفتم !

تصمیم کبری از این قرار بود که بصورت سربسته به اون خانم بگم که این رفتارش با مشتری اشتباه بوده و نتیجه ش هم به این شکل شده !
چند بار متنم رو نوشتم و پاک کردم تا اینکه دو تا جمله نوشتم که براش سوال پیش بیاد که چی شده ولی جالبه که اون برداشت اشتباهی کرد و با قربون صدقه ! گفت که نمیخواسته سفارشی رو تحویل بده که مشتری راضی نباشه و خودش گفت که از کار راضی نیست !!! و به همین خاطر خواسته کار کنسل بشه !
بعدش که به این موضوع فکر می کردم برام جالب بود که شاید خیلی وقتا خیلی از ماها خودمون یه اشتباهی کردیم ولی با بی اعتنایی ، تغییر رفتار ناگهانی ، خشم ، ناراحتی و حتی در مواردی طلبکاری هم دیده شده ! میخوایم توپ رو بندازیم تو زمین طرف مقابل که تو مثال من طرف مقابل که من باشم بگم نه نمیخوام چون سفارش من این نبود و فروشنده پیش خودش بگه که خب من که زحمتمو کشیدم ولی ببین اون چجوری جواب داد ! ما خیلی وقتا خودمون رو در موقعیت مظلوم قرار میدیم تا طرف مقابل ظالم بشه و اینجوری در مورد اون موضوع خودمون رو سرزنش که نمی کنیم هیچ ، بلکه کاملا حق به جانب هم رفتار می کنیم !

شاید این یک نوع سیستم دفاعی باشه که خودمون ابداعش کردیم !

پ.ن : مسلما برای من هم این اتفاق افتاده که از این سیستم دفاعی استفاده کنم ولی من که اونا رو تعریف نمی کنم میام اینا رو تعریف می کنم ! 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 19 مهر 1396 :: نویسنده : MisSy




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 17 مهر 1396 :: نویسنده : MisSy
سلاااااام
بعد از ماه ها برگشتم 
یه پست بلند بالا نوشتم ، پرید !
اینم عوض خوشامدگویی بود دیگه !

پ.ن یک : گویا با غر برگشتم 
پ.ن دو : ۲۱۰ عدد کامنت صرفا تبلیغاتی رو تایید کردم ! واقعا چرا ؟
پ.ن سه : احساس می کنم جای پ.ن یک و پ.ن دو باید عوض بشه !

 ساعت ۲ و ۱۴ دقیقه بامداده الان شد ۱۵ !!!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 30 دی 1395 :: نویسنده : MisSy
امروز ۳۰ دی هست روزی که براش روزشماری می کنم چون تولد آقاهیه گلم ه !
تولدت مبارک قربونیت 
امروز به خودم میگفتم کاش دیشب پست تبریک تولد رو میذاشتم چون دیشب خیلی خوشحال بودم برای تولد آقاهی ولی چون خسته بودم و ۲۹م هم بود گفتم خب چه کاریه ! میذارم دقیقا روز تولد آقاهی پست میذارم 
ولی امروز با شنیدن خبر حادثه پلاسکو خیلی ناراحت شدم و با اینکه هنوز برای تولد آقاهی خوشحالم اما این اتفاق به قدری تلخ و دردناکه که میگم کاش با همون حال و هوای دیشبی تبریک میگفتم 
تبریک فراووووون برای تولد آقاهی 
و
تسلیت فراوان بابت حادثه تلخ پلاسکو 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 16 دی 1395 :: نویسنده : MisSy
دیشب با آقاهی رفتیم بیرون خیلی خیلی خیلی خوش گذشت ،

شامِ خوب

حالِ خوب

دیگه یه شب چطور باید باشه که بگیم خوبه ! 

خوشحالم که من و آقاهی باهمیم  (یکیش منم یکیش آقاهی)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 14 دی 1395 :: نویسنده : MisSy
آقاهی روز یکشنبه به رویت بنده رسید  البته تا اومد دنبالم و رفتیم بیرون شب شد ، شب خوبی بود خوش گذشت اولش که کلللللللللی من تعریف کردم از اتفاقی که پیش اومده بود بعدشم شام و دور دور با ماشینو خلاصه که خیلی خوش گذشت ، آقا همین که آقاهی رفت و من رفتم که پیگیر کارام بشم باز یه اتفاقی افتاد که خیلی ناراحتم کرد ، نمیدونم چرا این اتفاقا انقد پشت سر هم داره میفته ، خو حداقل یه بین نیمه ای باشه تجدید قوا کنیم ، ملت تو بازی هم استراحت میکنن ما تو زندگی این استراحتو نداریم ! 
هر چقدرم به خودم میگم رفتار هر کس نشان شخصیت اوست ولی بازم یه نیمچه ناراحتی دارم ، نمیدونم این برخورد بعضی آدمای پشت میز نشین ! بخاطر چیه ؟
1_فاز رئیس بازی و اینکه من آدم مهمی هستم و شما زیر دستین و هیچی نیستین !
2_تربیت خانوادگی ندارن و برخورد مودبانه رو بلد نیستن !
3_کینه ای از قبل به دل گرفتن و به هر بهونه ای میخوان طرف رو از دید خودشون تحقیر کنن !
4_روز خیلی بدی داشتن ! اگه این گزینه درست باشه در واقع میشه گفت هر روز ، روز بدی رو دارن !!!
5_6_و بالاخره 7 ، دیگه یجوری باید به 7 میرسیدیم  همه ی موارد .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 12 دی 1395 :: نویسنده : MisSy
توی 2 پست قبلی یادم رفت اینو اضافه کنم که وقتی یه مشکلی برام پیش میاد به جز اینکه میدونم یکی از راه هاش گذر زمانه و یکی دیگه ش برا من حداقل ! تعریف کردن از سیر تا پیاز اون اتفاق برا نزدیکترینامه ، سومیش اینه که خیلی دنبال راهکار میگردم چه تو کتابام چه تو گوگل !
از 2 تا از راهکارا خیلی خوشم اومد و میخوام اجراش کنم
1 _ از اون اتفاق نکات مثبتش رو ، رو کاغذ بنویسیم تا اون نکات تو ذهنمون پررنگ تر بشه .
2 _ راهکار شماره 2 کلی تره و دیدگاه پیشگیرانه هم داره بنظرم !
برای اینکه تمرکز ذهن و فکرمون بیاد دست خودمون ! یه تمرینی که پیشنهاد شده اینه که یه تابلوی نقاشی رو جلوی خودمون بذاریم و تمام چیزهایی که تو تابلوی نقاشی میبینیم رو با جزئیات کامل بنویسیم مثالی که زده بود اینه که اگه تو اون تابلو درخت هست فقط به این اکتفا نکنیم که بنویسیم درخت ، خصوصیات اون درخت رو کامل توضیح بدیم

الان میخوام راهکار شماره 1 رو اجرا کنم 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5   
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : MisSy
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :